سلام
بعد مدتها دوباره اومدم .... این مدت اتفاقای زیادی افتاد....
که همشون شیرین و مفید بود...گرچه از حق نگذریم اولش سخت بود...اما بعدش شیرین...
این روزا سرم خیلی شلوغ بود..توی این دوماهی که نبودم اینقدر اتفاق افتاده که همش یادم رفته...![]()
یه حسی دارم که نمیدونم از کجا سرچشمه میگیره..خوبه یا بده؟؟؟
بی خیال.......
یه چندتا سوال واسم پیش اومده که فکرم و درگیر کرده....
اما هنوز جوابی..............
.........................................................................................................................................
در کوی نیکنامی مارا گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
.........................................................................................................................................
گفتم:خدایا همنشینم باش...
گفت:من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند...
گفتم:چه اسان به دست می ایی....
گفت:پس ساده از دستم مده..........................
...........................................................................................................................................
چقدر بزرگ شدن بده....اینکه مجبوری از کودکی وارد نوجوونی بشی از نوجوونی وارد جوونی.....
بزرگسالی ...........پیری.......
ادما هرچی بزرگتر بشن بیشتر میدونن و میفهمن...و دونستن و فهمیدن بعضی وقتا اصلا خوب نیست
از این لحاظ بده که تصویری رو که تو توی ذهن خودت میسازی و دوست داری دنیات اونجوری باشه
قشنگه....ولی وقتی بزرگتر میشی و درگیر واقعیت ها میشی یه کمی سخته باور اون همه تفاوت...
اونموقست که میفهمی همه چی به این سادگی نیست....اما اونطوری هم نیست که بخوای اونقدر
سخت بگیری که زندگی رو هم واسه خودت هم واسه اطرافیانت تلخ کنی...ارزش نداره....
به نظر من تنها چیزی که مهمه....باور واقعیت هاست...هرچقدر هم تلخ و عذاب اور باشه....
راستشو بخواین توی دنیایی زندگی میکنم که رویا مفهمومی نداره...و باید واقعیت ها رو اونطوری که
هست ببینم...توی رویا و فضا سیر نکنم.......
وقتی واقعیت هارو درک کنی واقعی برای خودت تلاش میکنی...به نظرم توی دنیای هرکسی..
هیچکسی ارزشمندتر از خود اون شخص نیست....
منظورم خودخواهی نیست...دل بستن به یه هدفیه که باعث بشه من ..تو ... به قله برسیم و وقتی
رسیدیم دست بقیه رو برای چشیدن موفقیت بگیریم.. به چیزایی زمان بدیم که ارزش دارن چون
خودمون ارزش داریم....چیزای الکی و بیخود رو از زندگی حذف کنیم اونایی که به جز ضرر منفعت ندارن..
پس باید هدف خوب بودن رو انتخاب کنم و برای خودم تلاش کنم ......پیشرفت کنم و به موفقیت برسم...
چون برای خودم ارزش قائلم.....
از حق نگذرم بعضی وقتا در بین راه هدفها و زندگیم یه چیزایی حوصلمو سر میبره....فکر میکنم باید
به اون چیزایی فکر کنم که حوصلمو سر برده و اونوقت تغییرشون بدم....
زیبایی جاده به اخرش نیست بین راهه....چون بین راهه که اخر میسازه...قدر الان و باید بدونم....
و برای پیشرفتم وقت بذارم
..
..
خسته شدم............
شاد و موفق و هدفمند و پر انرژی باشین
و در نهایت
حرفام شعار نبود...یه دلسوزی بزرگونه واسه خودم بود.....
سلام
کم کم داره ماه مبارک رمضان از راه میرسه....و من تا مهر ماه دیگه اپ نمیکنم![]()
ممنون از دوستای خوبی که برای دوستم شکوه دعا کردن...(از طرف خودش هم تشکر میکنم)
تابستون امسال برام زیاد خوب نبود...البته فقط تیرماه....
اما مرداد ماه برام خیلی عالی بود....
(البته اسفند ماه که عالی تر هم میشه.....!!!!!! مخصوصا اگه روزش ۱۸ اسفند باشه![]()
)
امیدوارم رمضانی پر برکت و پر انرژی داشته باشین....
و امیدوارم امپراطور هستی ما رو در سایه ی بخشش و لطف و عنایت خودش قرار بده...![]()
دیدمت وای چه دیداری وای ...........
این چه دیدار دل ازاری بود ........................
بی گمان برده ای از یاد ان عهد ...............
که مرا با تو سر و کاری بود ..........................
(فروغ فرخزاد)
و مثل همیشه شاد و مهربون...پر امید و با انرژی باشین.......
سلام......!!!!
دارم فکر میکنم چی بنویسم ؟؟!!؟؟!!
![]()
حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟
![]()
اخه این که نشد حرف ............ ![]()
نمیدونم چی بگم .... بهتره اصلا هیچ نگم ......
بای
اهان فقط یک قسمت از یکی از شعرای فروخ فرخزاد که خیلی پر معنا و نابه رو مینویسم
منم خیلی این قسمت و دوست دارم ....
به زمین می زنی و میشکنی ..... عاقبت شیشه ی امیدی را
سخت مغروری و می سازی سرد ..... در دلی اتش جاویدی را
شاد و موفق و مهربون و پر انرژی باشین ..................
بای
![]()
نارنجی
رویا
باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ئی چشم پر اتشش را از دل گور بر چشم من دوخت
ناله کردم که ای وای این اوست در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد که ای هوسران مرا میشناسی؟؟؟
قلبم از فرط اندوه لرزید وای بر من که من کشتم او را
وه با او چه بیگانه بودم او به من دل سپرد و به جز رنج کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست پا نهادم بر روی دل او
من به او رنج و اندوه دادم من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من خدا خدایا من به اغوش گورش کشاندم
در سکوت لبم ناله پیچید شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگی ها قطره اشکی در ان چشم ها دید
همچو طفلی پشیمان دویدم تا که در پایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم میتوانی به من رحمت اری؟؟؟
دامنم شمع را سرنگون کرد چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو صبر کن صبر لیکن او رفت بی گفتگو رفت
وای بر من که دیوانه بودم من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من که من کشتم او را من به اغوش گورش کشاندم
فروغ فرخزاد
...............................................................................................................
شلام
بعد از این همه وقت دوباره اومدم.......![]()
راستی توی یکی از پستای قبلیم نوشته بودم:
به قول یه شاعر (فروزان فلاح نژاد) کسی که احساسشو بیان نکنه
به عشق خیانت کرده....
هنوزم همینو میگم .....دوست عزیز این نظر منه ... بقیش به عهده ی خودته
دوست داری بگو دوست نداری نگو ..... تو باید بر اساس شرایط خودت تصمیم بگیری....![]()
..........................................................................................................................................
دلم یه عالمه واسه وبلاگم تنگ شده بود .......
راستی یکی از کله پوکا مریضه (شکوه ) عمل کرده الانم درد داره ..... گه دوست داشتین براش دعا کنین
تا زودتر خوب بشه ...... ممنون میشم ........![]()
این تابستون اصلا خوب نبود ..... کمی تا قسمتیش خیلی بد گذشت ......
در کل بخوام بگم مسخره ترین تابستونم بود .....
گرچه یکی دوتا خبر عالی بهم رسید ولی .............
امیدوارم همیشه شاد و مهربون باشین و دلت ابی باشه و هیچی غم و غصه نداشته باشین....
نارنجی دوستون داره ...................
بای ![]()
نارنجی ![]()
سلام
حال و احوالتون چطوره؟؟؟؟![]()
میخوام دید خودمو نسبت به بعضی چیزا بگم ...
زندگی : مسیر یه مسیر به اجبار و میشه گفت قابل شکل
تنفر : چیزی رو که روح نمیپذیره ازش متنفر میشه
شادی : وقتی جسم و روح با هم و به طور هماهنگ احساس خوبی داره
ناراحتی : فشردگی اعصاب
دوست داشتن : چیزی که انسان باهاش ارزش پیدا میکنه
رویا : لذت داشتن چیزایی که توی واقعیت نداریم
خواب : فرصت دور بودن از زندگی رها شدن
اضطراب :وقتی دودلی بین اون چیزایی که میخوای اتفاق بیفته و اون چیزایی که نمیخوای اتفاق
بیفته رخنه کنه یه جور شک به چیزایی که در اتنظارته
عشق ناپایدار یا پوشالی : چیزی که ادم با گرفتار شدن به اون ارزش خودشو از دست میده
عشق پایدار یا عمیق : چیزی که اگه واقعی باشه اخرش به دوست داشتن ختم میشه
دوست داشتنی که از عشق برتره
فرصت : زود میاد و زودم از دست میره
موسیقی : تسکین گاهی اوقات هم تداعی بعضی چیزا
تشکر : جبران لطف
تنوع : زنگ تفریح روح
احساس : بینشی که در مقابل چیزای اطرافمون داریم میتونه درمورد ادما یا چیزای محیط باشه
درس خوندن : یه اجبار که به نفع خودمونه
جسم : به نظرم انعکاس روحمونه
روح : توصیف نشدنی و در عین حال عمیقه که سخت میشه بهش پی برد
موفقیت : یه جور امنیت خاطر توام با رضایت
شکست : هر کسی دچارش میشه اولش دردناکه و اخرش عبرت
شطرنج : معلم سختگیر که فکر و مجبور به فعالیت میکنه یا بهتره بگم عامل پیشرفت فکری
گیتار : دلنشین و عامل بیان احساس از طریق دست و انگشتان
قسمت مهمش .......![]()
معماری : شناخت تاثیر فضا و محیط بر زندگی با استفاده از ایده های انسانی
(عاشقشم خیلی جالبه)![]()
طراحی : بازتاب دیدی که از محیط اطراف داریم روی کاغذ
(عالیه خیلی دوسش دارم)
گرافیک : بازی با خواصی که رنگ - خط - شکل - حجم و ... داره و در کنار هم میتونه یه فکر و ایده رو
روی کار بیاره و رساندن پیام از طریق تصویر و صحبت با زبان تصویری
(شگفت انگیزه خیلی خوشم میاد)
اینا دید من نسبت به چیزایی بود که نام بردم...............![]()
...........................................................................................................................................
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است.
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است،
دکتر علی شریعتی
شلام
تا حالا شکست درسی خوردین؟؟ من الان یه شکست درسی بزرگ خوردم..میبینین همه شکست
عشقی میخورن اونوقت نارنجی شکست درسی خورده
من بعد از چند سال که معدلم بیست شده امسال همین امسال که سال نهاییه معدلمو خراب کردم..
( اخ دیدی چی شد فکر کنم سنم لو رفت )
امسال معدلمو شدم ۹۶/۱۹
...من الان تو شک هستم...داستانات اون تراجدی همین بود..
خیلی بد شد...
یادمه دو بار دیگم شکست علمی خوردم: یه بار پارسال بود که توی تحقیق و پژوهش مرحله اول
۴ کله پوک قبول شدن اما مرحله دوم ...... نه ....
یه بار دیگم همین امسال اون موقع هایی بود که وقتی موشکمون و تست میکردیم برد نداشت یا
همش نشتی میکرد تا بالاخره جواب داد....
ولی....
....ولی ....هیچ کدوم به اندازه ی این اخری دردناک نبود....![]()
![]()
حالم خیلی بده...
یکی به من دلداری بده...این معدل برا من یعنی اخر بدبختی........شاید تعجب کنین ولی جدی میگم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
........................................................................................................................................
سلام
چند روز پیش یه شمع روشن کردم...داشتم همینطوری شمع و نگاه میکردم...یه دفعه یه چیزی
نظرمو جلب کرد....اینکه شمع چقدر اروم و متین میسوزه....چه قدر بی صدا....چه قدر اروم
با اینکه ممکنه باد بیاد و اونو خاموش بکنه بازم ارامش خودشو حتی وقتی که خاموش میشه حفظ
میکنه....عمر شمع فقط ده دقیقه بود...اما به نظر من افتخار شمع اینه که حتی توی این عمر کوتاهش
از اول تولدش تا اخر مرگش با ارامش سپری میشه....ارامشی که خود شمع اونو به وجود اورده...
شمع حتی وقت خاموشی ارومه و ارامش داره....کاشکی ما ادما هم میتونستیم مثل شمع در
مواقع مشکلاتمون ارامش داشته باشیم....و همیشه اروم باشیم...درسته که طبیعت شمع اینه
ولی چرا ما نتونیم مثل شمع باشیم؟؟؟
گاهی وقتام با خودم میگم شمع تنها دغدغه ی زندگیش عمر کوتاهشه....اما ما ادما باید هزار تا
مسئله رو تحمل کنیم.......
نمیدونم............ولی عاشق ارامش شمع شدم.....شاید مسخره باشه........ولی از نگاه کردن به شمع
خیلی لذت میبرم....البته وقتی که روشنه....![]()
.........................................................................................................................................
نارنجی چند روزه دلش بدجوری گرفته...
نمیدونم چیکار کنم...دیگه مثل قبل با کمترین بهونه ای
از ته دل نمیخندم....
خیلی ناناحتم..
فکر کنم افسردگی مزمن گرفتم..........نهههههههههههه خدا نکنه....
شوخی کردم....ولی بعید نیست
این روزا کارم شده طراحی بعضی وقتام موسیقی گوش میدم...یه کم زبان میخونم...ولی بیشتر اوقات
شعر میگم و مینویسم....شاید بعضی از شعرامو توی وبم گذاشتم.....
دلم خیلی گرفته....نارنجی خسته شده...از زندگی نه..از این خبرای بدی که این مدت شنیده
این هفته بدترین بود...شاید باورتون نشه ولی از بیکاری تو خونه بعضی وقتا الکی میرم مدرسه
به معلمام سر میزنم و یه کمم کمک میکنم که یه باری از روی دوششون برداشته بشه....
تا ساعت سه شب نمیخوابم عوضش تا ساعت دوازده خوابم....البته بعضی وقتام ساعت نه یا ده
بیدار میشم روزایی که بخوام برم مدرسه.........
تابستونم اومد و من هنوز هیچ کاری نکردم....این ازمونام که دست از سر کچل من بر نمیداره که
همین فردا ازمون دارم.......هیچی نخوندم...واسه ی امتحانام خونده بودم دیگه....
کلی برنامه ها داشتم واسه تابستون...حالا حوصله ی هیچ کاریو ندارم....اینقدر هم واسه خودم کار و
گرفتاری درست کردم که نمیدونم به کدومش برسم...میدونین اشکال من اینه که زیادی واسه خودم
علایق دارم...دوست دارم همشونو ادامه بدم...تا اینجام خوب پیش رفتم...راضیم...ولی نه خیلی....
فعلا که حالم خرابه....![]()
ای بابا....هر کاری میکنم حالم خوب نمیشه........تازشم بدتر از اون اینه که قرار تا چند روزه دیگه
یه خبر بد بهم برسه..دعا کنین نارنجی حالش از این بدتر نشه.....![]()
دلم خیلی گرفته....حالم خرابه....
قراره تا چند روزه دیگه به قول خودم رسما بدبخت بشم..تا الان تقریبا بدبخت شدم حالا قراره تا چند روزه
دیگه رسما و کاملا بدبخت بشم........برام زیاد دعا کنین...خیلی زیاد
یه تراجدیه باحال در انتظارمه....داره روزشماری میکنه تا بهم برسه............خدا نکنه...ولی چی کار
میشه کرد ادم باید حقیقتو قبول کنه
اینجانب نارنجی متولد هجده اسفند سال ... خیلی دلم گرفته و نمیدونم باید چیکار کنم چون یه تراجدی
بزرگ در انتظارمه...و البته تا الان هم مقدار زیادش بهم رسیده....امیدم به اون یه ذرست که امیدوارم
نازل نشه....(جدی نگیرین امیدوار نیستم چون نازل شدنش حتمیه)
و پذیرای پیشنهادهای شما در جهت بهبودی حال خرابم هستم..........
توی پست بعدیم کاملا براتون توضیح میدم که جریان اون مصیبته از چه قراره....فقط فعلا تا این حد بدونین
که اخره بدبختیه.................
![]()
نارنجی
سلام
دیروز ۱۹/۳/۸۸ سه شنبه امتحانامون تموم شد...بالاخره ایام الامتحان دست از سرمون برداشت..
قسمت مهمش این بود که با دوستای خوبم و معلمای عزیزم یعد سه سال خداحافظی کردم..
دوستای گلم امیدوارم به جای تمام اشکایی که برای جداییمون ریختین شادی نصیبتون بشه..
خیلی دوستون دارم براتون ارزوی بهترینها رو میکنم......
همیشه به یادتونم ...........امیدوارم سال دیگه با هم باشیم ....
زینب و شکوه و شادی عدیدم کله پوکای خوب:
خیلی دوستون دارم .. همیشه به یادتونم....
زینب دلم برای خودت خنده هات اخی گفتنات تنگ میشه ... خوشحالم از این که سه سال باهات بودم
چیزای زیادی رو ازت یادت گرفتم..دوست دارم خیلی زیاد (همیشه به عنوان یه دوست صمیمی)
شکوه دلم برات خیلی تنگ میشه لبخنداتو فراموش نمیکنم....همیشه به عنوان یه دوست صمیمی
دوست دارم..یادت باشه که من فقط چیزا و خاطره های خوب و پیش خودم نگه میدارم هشت سال
دوستیمون عالی بود...
شادی دلم خیلی برات تنگ میشه همیشه دوست دارم خیلی زیاد.......
اون روزا رو فراموش کن منم خیلی وقته فراموش کردم .. خودتم میدونی....
اون چیزی رو که بهم گفتی قول میدم عمل کنم مطمئن باش ... ممنون از بابت توصیه ی نارنجیت این
هشت سال دوستی خیلی خوش گذشت
بچه ها بدونین گروهمون ۴ کله پوکو فراموش نمیکنم و سردسته ی کله پوکا دلش براتون
خیلی تنگ میشه.....راستی یه آرم هم برای گروهمون درست کردم .......
امیدوارم بهترینها نصیبتون بشه و هر چی از خدا میخواین بهتون بده...خوشحالم از اینکه باهاتون بودم
.......................................................................................................................................
و اما بچه های دایره بسکتبال خیلی دوستون دارم هیچ وقت فراموشتون نمیکنم...
براتون ارزوی بهترینها رو میکنم....
بچه های گروه موشک خاطراتمونو فراموش نکنین ... یادتونو چقدر خندیدیم؟؟
هنوز عکسای کارگاه و دانشکده رو دارم... مطمئن باشین اگه سال دیگه با هم بودیم به جای رتبه ی
هفتم رتبه ی اول کشوری ساخت موشک و میاریم ...به امید ان روز طلایی
تقدیم به کسانی که نمیدانم در خاطرشان میمانم یا برایشان خاطره میشوم......
راستی روز کارنامه گرفتن میبینمتون![]()
![]()
![]()
صبر کردن سخترین کاره ... سخت تر از اون فراموش کردنه ...
ولی سخت تر از اینا اینه که ندونی باید صبر کنی یا فراموش کنی
![]()
![]()
نارنجی
یه عزیزی میگفت عشق رنگ سفیده ...میگفت خیلی باشکوهه...میگفت وقتی کسی رو دوست داشته
باشی اسمون و یه جور دیگه میبینی...
یعنی همه اینو میگن
وقتی فکر میکنم میبینم راست میگن ولی حیف که نمیتونم درک کنم![]()
نمیتونم درک کنم وقتی عاشق کسی باشی یعنی چی..فقط میدونم خیلی قشنگه
نظر شما چیه؟؟؟
به نظرتون عشق چه رنگیه؟.....
ولی همیشه به اونی که دوسش دارین بگین چه حسی نسبت بهش دارین
شاید بی تفاوتی..خیانت یا شایدم نامردی ببینین ولی در عوض عمری حسرت نگفتن و نمیخورین
شاید اون رفتاری رو که به نظر شما طرف مقابلتون بعد از شنیدن حرفاتون داره درست نباشه
به قول یه شاعر کسی که احساسشو بیان نکنه به عشق خیانت کرده
نارنجي
